عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
142
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
توپ دوپوند را كه بدرقه آورده بودم گفتم به توپ دوپوند انداختند و قنداق چرخ قديم آن را نيز تعمير نمودند . و بعضى خرابيهاى ديگر هم در اين توپها است كه فعلا حدّاد و نجّارى كه همراه اردو و فهرج هستند گفتم مشغول تعمير و مرمت خرابيهاى آن شوند . بعد از آن به عمارت حكومتى رفته و ساعتى در آنجا مكث نموده بعد به حمّام رفتم . خوانين سرحدى 218 چهارشنبه هم خوانين سرحدّى را خواسته و از پانزده نفر رؤساى آنها پنجاه نفر نوكر رشيد كارآمد برقرار كردم و به بعضى از ياور و سلاطين آنها محض مزيد دلگرمى و تشويقشان در انجام خدمات ديوانى چند ثوب سردارى شال كرمانى به رسم خلعت به آنها دادم . و هكذا مبلغى هم از مواجب نوكر مزبور را حواله كردم بالفعل ابراهيم خان به آنها بدهد و اسامى رؤساى آنها را در ضمن اسامى رؤساى سرحدّ مىنويسم . اگرچه ضرر فعلى من از بابت مواجب و خلعت و انعام آنها زياد است ليكن منافع مآلى آن از براى دولت و حفظ حدود و سرحدّ بسيار است و هر كس بصيرت بر وضع اين حدود به هم رسانيده باشد بر فوايد اين كار مطّلع [ است ] و حاجت به اظهار نخواهد بود . سليمان ميرزاى سرتيپ را هم احضار نموده به مشار اليه قدغن اكيد كردم كه همه روزه از چهار ساعت به غروب مانده تا اوّل مغرب تمام سربازهاى فوج بهادر گرمسيرى را كه در اين نقطه حاضرند [ 149 ] به انضمام توپچى بمى مشق بدهد . شيخ محى الدين هندى 219 شيخ محى الدّين هندى هم چون عزم رفتن سيستان داشت دو سه نفر جمّازه سوار عاقل زبانفهم همراه مشار اليه كردم كه همهجا بلد و رهنماى او بوده خدمات مشار اليه را متكفّل [ باشند ] و او را به سلامت از خاك بلوچستان دولت علّيه بگذرانند . طرف عصر امروز هم كاغذ از شهر رسيد و به حمد اللّه نعمت صحّت و امنيت در شهر و حدود آنجا موجود [ ست ] و ارزاق و اجناس وفور دارد و از ديدن آن نوشتجات مسرور و خوشدل شدم . پنجشنبه هشتم هم منشيها را احضار [ كردم ] و دستور العمل اتمام جواب كاغذها را دادم و به ميرزا عبد الرّحيم خان مستوفى هم گفتم درصدد اتمام محاسبات